امروز جمعه ۲۶ آبان ۱۳۹۶
۲۲:۴۸:۴۱ - پنج شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۲
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
شهیدی که یک شهر فامیل و آشنای اویند
سروررجایی:شهید رجب‌علی غلامی شهید 18 ساله افغانستان است که در شهرستان بجستان دفن است و مورد احترام اهالی شهرستان بجستان.  گزارش بجستان نیوزبه نقل ازفارس؛ ادبیات افغانستان در حوزه شعر و نثر در سال‌های پس از انقلاب در ایران بیشتر معرفی شد. حضور شاعران اثرگذاری مثل محمدکاظم کاظمی، سیدابوطالب مظفری و همچنین شاعران جوان‌تری مثل «محمدسرور […]

2020

سروررجایی:شهید رجب‌علی غلامی شهید 18 ساله افغانستان است که در شهرستان بجستان دفن است و مورد احترام اهالی شهرستان بجستان.

 گزارش بجستان نیوزبه نقل ازفارس؛ ادبیات افغانستان در حوزه شعر و نثر در سال‌های پس از انقلاب در ایران بیشتر معرفی شد. حضور شاعران اثرگذاری مثل محمدکاظم کاظمی، سیدابوطالب مظفری و همچنین شاعران جوان‌تری مثل «محمدسرور رجایی» از سوی دیگر باعث شده است که مردم و هنرمندان ایرانی با ادبیات این کشور همسایه آشنا شوند. به سراغ «محمدسرور رجایی» رفتیم تا از خودش و ادبیات افغانستان بیشتر بدانیم. مصاحبه ما با این نویسنده و شاعر تلاش‌گر افغانستان را بخوانید؛

آقای سرور رجایی! شما بیشتر می‌نویسید، می‌سرایید یا روزنامه‌نگاری می‌کنید؟

من هر کاری که ببینم به نفع و صلاح مردم ماست انجام می‌دهم؛ بیشتر می‌نویسم.

شعر هم می‌گویید؟

بله، شعر هم می‌گویم؛ هم در بخش کودکان و هم در بخش بزرگسالان. در بخش بزرگسالان مقام‌هایی هم در جشنواره‌های ادبی آورده‌ام که لازم نیست جایی گفته و چاپ شود.

دفتر شعر هم چاپ کرده‌اید؟

در بخش بزرگسالان دفتر شعر برای چاپ دارم ولی حقیقتش هنوز علاقه و رغبتی برای چاپ ندارم. بیشتر دوست دارم برای کودکان کار کنم. مجموعه شعر کودکان هم از من در افغانستان با نام «گل‌های باغ کابل» منتشر شده و یکی دو مجموعه کودک هم آماده چاپ دارم.

از مجموعه گل‌های باغ کابل چندین مجموعه توسط هنرمندان افغانستان برای آهنگ‌سازی انتخاب شده و ترانه شده‌اند. با هماهنگی مسئولین فرهنگی کابل چندین شعر از من تبدیل به ترانه شده‌ است.

الان با شاعران افغانستان ارتباط دارید؟

مسئولیت خانه ادبیات افغانستان در حال حاضر به عهده من است و من در تهران هستم. یک معرفی کوتاهی از «خانه ادبیات افغانستان» می‌کنم؛

*‌ فعالیت های خانه ادبیات افغانستان

خانه ادبیات افغانستان در سال 1382 در تهران با حضور جمعی از شاعران و نویسندگان جوان افغانستان تأسیس شد. هدف از تأسیس خانه ادبیات افغانستان آشنایی و تعامل بیشتر ادبیات افغانستان با ادبیات کشورهای فارسی‌زبان نظیر ایران و تاجیکستان بود که الحمدالله ما در این سال‌ها که حدود 10 سال از عمر خانه ادبیات می‌گذرد کارهای بسیار سودمندی را انجام داده‌ایم که من به جد می‌گویم که کارهایی که خانه ادبیات افغانستان در این سال‌ها انجام داده را حتی مسئولان فرهنگی وزارت فرهنگ در افغانستان نتوانسته‌اند انجام بدهند. ما شش دوره جشنواره ادبی «قند پارسی» را به صورت رقابتی در بین شاعران و نویسندگان جوان افغانستان برگزار کردیم و به نفرات برتر جوایزی دادیم. از شاعران و نویسندگان نامی افغانستان تقدیر کردیم؛ نظیر استاد محمدکاظم کاظمی، سیدابوطالب مظفری، پیشکسوت داستان‌نویسی افغانستان آقای رهنورد زریاب یا آقای دکتر محمدسرور مولایی، آقای محمدجواد خاوری و … در کنار آن دست به انتشار یکسری از کتاب‌های ادبی زدیم، غیر از آن کتاب‌هایی که مجموعه‌ای از شاعران افغانستان بود. مجموعه‌‌هایی را اختصاصی برای داستان افغانستان با عنوان «روایت» که شش شماره منتشر کردیم و با نگاه تخصصی به شعر افغانستان و کشورهای همسایه مجموعه‌هایی منتشر کردیم.

یک اتفاق عظیمی که دوستان ما به آن پرداختند و موفق شدند دو دوره آن را برگزار کنند جایزه ادبی نوروز بود که ما موفق شدیم در دو دوره برگزاری آن، برترین‌ داستان‌نویسان افغانستان را شناسایی کنیم و کتاب‌های آنان که توسط داوران معتبر افغانستانی معرفی شده بودند به جامعه ادبی افغانستان معرفی بکنیم. کارهای ریز و کوچک زیادی هم انجام دادیم. جلساتی داشتیم. هنوز هم ما پنجشنبه‌ها در حوزه هنری کلاس‌های ادبی برای شاعران و نویسندگان جوان افغانستان داریم.

چه کسانی به عنوان مربی در کلاس‌های پنجشنبه‌های حوزه هنری که خانه ادبیات افغانستان برگزار می‌کند حضور پیدا می‌کنند؟

البته خدمت شما عرض کنم این جلساتی که ما در حوزه هنری داریم اولین جلسه‌اش برمی‌گردد به سال 1373. تقریبا 20 سال است که جلسات ادبی افغانستان در حوزه هنری برگزار می‌شود. در این 20 سال مربیان زیادی در کنار بچه‌‌‌های افغانستان بوده‌اند. مثل آقای سیدمحمدضیاء قاسمی. آقای محمدحسین محمدی، آقای علی‌ یعقوبی و دوستان دیگر. اما در این زمان که مسئولیت خانه ادبیات افغانستان و مسئولیت دفتر شعر و قصه حوزه هنری بر عهده من است، ما فضای کلاس‌ها را به صورت جمعی اداره می‌کنیم. دو سه نفر از پیشکسوتان افغانستان مثل آقای محمدصادق دهقان، آقای محمدحسین فیاض، آقای علی مدد رضوانی و آقای عارف جعفری در کنار من هستند.

* نقد می کنیم تا اگر تندروی باشد بزرگترها آن را کمی نرم کنند

ما بر تناسب هر شعر، شعر را می‌گذاریم که نقد و بررسی آن توسط اعضا باشد که اگر تندروی هم باشد بزرگترها آن را کمی نرم بکنند تا شاعران با احساس خودباوری یا نویسندگان جوان داستان‌نویسی ما بتوانند حرفشان را بزنند و حرف منتقدان را هم بشنوند.

غیر از این در پنجشنبه‌های آخر هر ماه ما جلسه‌ای داریم که یک اثر مکتوب و چاپ شده شاعران افغانستان یا داستان‌نویس افغانستان را با حضور یک منتقد صاحب نام ایرانی و یک منتقد صاحب نام افغانستانی دعوت می‌کنیم که این کتاب را بررسی کند. البته ما پیشاپیش کتاب را در اختیار اعضا قرار می‌دهیم که با اثر آشنایی داشته باشند. ما در برنامه‌های نقد سعی می کنیم از منتقدین نام‌آور ایرانی مثل آقای علی محمد مؤدب، آقای اسماعیل امینی، آقای علی‌الله سلیمی در بخش داستان و … دوستان دیگری را از آنها استفاده کرده‌ایم که ما را در قسمت ارائه شعر و نقد و بررسی خوب این اثرها یاری رسانده‌‌اند.

آقای رجایی! قبل از شما چه کسانی مسئولیت خانه ادبیات افغانستان را به عهده داشته‌اند؟

خانه ادبیات افغانستان که تأسیس شد، در اولین دوره دبیر آن آقای سیدمحمدضیاء‌ قاسمی بود که دوستان با همفکری که با هم داشتند ایشان را به عنوان دبیرخانه انتخاب کردند و آقای قاسمی‌ هم به خاطر توانمندی‌های ذاتی ادبی و هنری که داشتند در 4 دوره جشنواره قند پارسی دبیر جشنواره هم بودند و بسیار زحمت کشیدند که جا دارد ما همین جا هم از این عزیز هنرمند تشکر کنیم. بعد از ایشان دبیری خانه ادبیات افغانستان به عهده داستان نویس مطرح افغانستان آقای محمدحسین محمدی افتاد که ایشان 4 سال -در دو دوره- مسئولیت دبیری خانه ادبیات افغانستان را داشتند؛ چون در قانون ما این آمده است که یک دبیر بعد از دو دوره نمی‌تواند دیگر خودش را کاندید بکند و انتخاب شود. بنابراین دوستان لطف کردند و من را به عنوان دبیر انتخاب کردند. الان من در خدمت دوستان هستم تا در آینده چه بشود.

من داستانی از شما می‌‌خواندم به نام «حق جو» در کتاب «رجل سیاسی» -که به کوشش آقای مخدومی گردآوری شده است-، در این داستان کوتاه احساس کردم انگار شما سابقه حضور در جنگ را دارید، چون از اصطلاحات جنگی هم استفاده کردید. این برداشت من درست است یا نه؟

این استنباط شما کاملا درست است. داستان را که من نوشتم بر اساس یک خاطره‌ای بود که اتفاق افتاده بود و من آن خاطره را با کمی تغییر دادن و با پرداختن خیال به آن و بعضی واژگان دیگر خواستم یک داستانی را طراحی کنم و بنویسم که آن داستان «حق‌جو» از کار درآمد و آن حق‌جو اسم حقیقی همان شخص بود که من بدون اینکه در اسم دخل و تصرفی صورت دهم همان اسم را آوردم. البته کمی تصوراتش را با خیال دست کاری کردم.

* دری همان فارسی است و فارسی همان دری

یک اصراری که شما در نوشته‌هایتان به خصوص در داستان کوتاه دارید استفاده از واژه‌های فارسی دری است؛ درست است؟

من خودم اعتقادم بر این نیست که فرق قائل شویم بین فارسی و دری. به نظر من دری همان فارسی است و فارسی همان دری است، اما به خاطر دور ماندن از هم، بعضی‌ها فکر می‌کنند که فارسی افغانستان دری است. من سعی می‌کنم که با گویش و لهجه‌ مردم افغانستان بیشتر با آن ارتباط برقرار کنم و بنویسم و مطمئن هستم در برخی از نوشته‌ها و مقاله‌ها که من با همین نوع گفتاری خودمان نوشته‌ام، بیشتر مورد پسند مخاطبان ایرانی هم قرار گرفته است.

آقای رجایی! من در همین داستان یک سری عبارات را می‌دیدم مثل «برابر شدن» و «فیر شدن» یا «از جاش خست». این لغت‌ها مثل دو تای اخیر شاید خواننده ایرانی متوجه کلام شما نشود. ای کاش اینها را در زیر نویس داستان‌هایتان معنی می‌کردید.

این که درست است؛ ولی اگر کلمه فیر شدن را ما ریشه‌یابی بکنیم فارسی اصیل ما نیست و از آن فایر انگلیسی شاید گرفته شده باشد (به معنی آتش گرفتن) ولی به خاطر استفاده زیاد در بین مردم افغانستان به گونه‌ای گرده‌برداری شده و تقریبا در بین گویش‌های مردم افغانستان هضم شده و فارسی شده. این را من در بعضی جاها پانویس می‌زنم و در بعضی جاها نزدم و این نزدن به این خاطر بوده که من دهن مخاطب خود را تنبل بار نیاورم. مخاطب من باید با زبان فارسی که امروز در افغانستان رایج است آشنایی پیدا کند و این باروری ذهنی در او ایجاد شود که بتواند کلمه‌هایی که در اینجا استفاده نمی شود ولی در افغانستان مورد استفاده است را آشنایی پیدا کنند و اگر در پاورقی بیاوریم مخاطب در جا می‌‌داند و دنبال جست‌وجوی واژه‌‌یابی نمی‌شود، من به این خاطر بعضی کارهای خودم را زیر نویس نکرده‌ام.

اخیراً در شهرستان پیشوا اختتامیه جشنواره «داستان رسول آفتاب» برگزار شد و شما با نوشتن داستان کوتاه «حق‌جو» جزو برنده‌ها بودید. این جشنواره با جشنوار‌ه‌های دیگر تفاوت‌هایی داشت. از جشنواره و آن تقدیرنامه که به شما تقدیم شد برایمان بیشتر بگویید.

حقیقتش من به عنوان این که مقام و رتبه بیاورم در آن جا شرکت نکرده بودم؛ هدف من از شرکت در این جشنواره یک تکلیف بود که باید شرکت می‌کردم و به خاطر این که این جشنواره عنوان بین‌المللی یافته بود، خواستم از همه افغانستان یا فرهنگیان افغانستان کسی در آن شرکت کرده باشد، به این خاطر شرکت کردم. این تفاوتی که شما گفتید کاملا محسوس بود و من با احترام به تفاوت‌هایی که در دو دوره گذشته این جشنواره دیده بودم شرکت کردم.

* آن اثر انگشت خانواده شهدا از خاطر من نخواهد رفت

ابتکار بسیار شایسته‌ای که توسط مسئولین محترم حماسه فرهنگی رسول آفتاب به عمل آمده بود و پای لوح تقدیر به برندگان یا برگزیدگان آمده بودند اثر انگشت خانواده شهدا را کار کرده بودند. در واقع فکر کنم همان اثر انگشت مهر تأییدی بود بر تمام آثاری که آنجا آمد. الان من اگر هیچ چیزی از جشنواره حماسه فرهنگی رسول آفتاب در چند سال گذشته در ذهنم نماند مطمئن باشید آن اثر انگشت خانواده شهدا از خاطر من نخواهد رفت و برای من با ارزش‌ترین یادگاری است که از دومین جشنواره رسول آفتاب گرفتم. چون من خودم معتقدم هر کسی که در ارتباط با شهدای اسلام کار کند بدون ثمر نخواهد ماند.

در سال‌هایی که من دارم برای شهدای ایران و افغانستان کاری کنم اثرات بسیار نیکی هم در این رابطه دیدم که خودم می‌دانم چه کار کردم. چرا که دیدم اتفاق مبارکی توسط مسئولین حماسه فرهنگی رسول آفتاب رخ داد و مطمئنا تاثیر این کار و برکت این کار متوجه ادبیات ما خواهد بود. کسانی که اعتقاد به این کار دارند ثمرات نیک آن را بیشتر خواهند دید.

یکی از کارهای نیکی که خود شما هم اشاره کردید پیدا کردن مهاجران افغانستان بوده در جنگ ایران که با خبر شدم به جاهای مختلفی از جمله ورامین هم آمده‌‌اید. از این هم یک شمه‌ای برای ما بگویید.

من تقریبا از سال 1386 به این طرف دنبال شهدای افغانستان دفاع مقدس بوده‌ام. شهدایی که تقریبا امروز از یاد رفته‌اند و مغفول مانده‌اند و هیچ دوستی یا هیچ جایی و هیچ مسئولی در این سال‌ها به آنها نپرداخته‌اند. شهدایی که به نظر من بسیار کارهای بزرگی کردند و کارهایی که امروز هر کدام آنها اگر درست تحقیق و تعریف شود، جای بازگویی حتی برای یک فیلم سینمایی دارد. مهم‌ترین چیزی که من در این ارتباط‌ها و تحقیق‌ها به آن رسیدم این بود که رزمندگان افغانستان دفاع مقدس هیچ گاه به خاطر این نرفتند که دنبال مقام باشند یا دنبال شهرت و پول باشند. انگیزه تمامی رزمندگان افغانستان در دفاع مقدس اطاعت از فرمایش و فرموده امام خمینی (ره) بوده که همه این ها بدون کوچک ترین سوءتعبیر به این اشاره می‌کنند و به دیگران گوشزد می‌کنند که برای ما ایران و افغانستان فرق نداشته کجا بجنگیم؛ برای ما مهم فرمایش حضرت امام بود .اگر در بین شهدا نگاه کنیم تنها در قطعه 53 بهشت زهرا 13 نفر از شهدای دفاع مقدس افغانستان خوابیده اند.

*شهیدی که یک شهر فامیل و آشنای اویند

در بین 114 شهید یک شهرستان یک شهید افغانستانی بسیار با افتخار و با عزت از او یاد می‌شود:

شهید رجب‌علی غلامی

شهید 18 ساله افغانستان است که در شهرستان بجستان دفن است و مورد احترام اهالی شهرستان بجستان.

با اینکه من در این چهار پنج سال جست‌وجو کردم یک آشنای افغانی یا از خانواده این شهید بزرگوار کسی را پیدا نکردم. ولی بر اثر ارتباط‌هایی که با شهرستان بجستان داشتم و خودم به آنجا رفتم این اعتقاد را پیدا کردم که شهید رجب غلامی به افتخار بزرگی دست یافته که الان یک شهرستان که بیشتر از 30 هزار نفر جمعیت دارد به همین اندازه دوست و خانواده و فامیل دارد و این افتخار برای همه ماست. اگر ما درست نگاه کنیم شهدا سرلوحه همه امور ما هستند و رفتند که ما راه را گم نکنیم.

 

شهیدی که یک شهر فامیل و آشنای اویند

شهید رجب‌علی غلامیشهید 18 ساله افغانستان است که در شهرستان بجستان دفن است و مورد احترام اهالی شهرستان بجستان.

 

گزارش بجستان نیوزبه نقل ازفارس؛ ادبیات افغانستان در حوزه شعر و نثر در سال‌های پس از انقلاب در ایران بیشتر معرفی شد. حضور شاعران اثرگذاری مثل محمدکاظم کاظمی، سیدابوطالب مظفری و همچنین شاعران جوان‌تری مثل «محمدسرور رجایی» از سوی دیگر باعث شده است که مردم و هنرمندان ایرانی با ادبیات این کشور همسایه آشنا شوند. به سراغ «محمدسرور رجایی» رفتیم تا از خودش و ادبیات افغانستان بیشتر بدانیم. مصاحبه ما با این نویسنده و شاعر تلاش‌گر افغانستان را بخوانید؛

آقای سرور رجایی! شما بیشتر می‌نویسید، می‌سرایید یا روزنامه‌نگاری می‌کنید؟

من هر کاری که ببینم به نفع و صلاح مردم ماست انجام می‌دهم؛ بیشتر می‌نویسم.

شعر هم می‌گویید؟

بله، شعر هم می‌گویم؛ هم در بخش کودکان و هم در بخش بزرگسالان. در بخش بزرگسالان مقام‌هایی هم در جشنواره‌های ادبی آورده‌ام که لازم نیست جایی گفته و چاپ شود.

دفتر شعر هم چاپ کرده‌اید؟

در بخش بزرگسالان دفتر شعر برای چاپ دارم ولی حقیقتش هنوز علاقه و رغبتی برای چاپ ندارم. بیشتر دوست دارم برای کودکان کار کنم. مجموعه شعر کودکان هم از من در افغانستان با نام «گل‌های باغ کابل» منتشر شده و یکی دو مجموعه کودک هم آماده چاپ دارم.

از مجموعه گل‌های باغ کابل چندین مجموعه توسط هنرمندان افغانستان برای آهنگ‌سازی انتخاب شده و ترانه شده‌اند. با هماهنگی مسئولین فرهنگی کابل چندین شعر از من تبدیل به ترانه شده‌ است.

الان با شاعران افغانستان ارتباط دارید؟

مسئولیت خانه ادبیات افغانستان در حال حاضر به عهده من است و من در تهران هستم. یک معرفی کوتاهی از «خانه ادبیات افغانستان» می‌کنم؛

*‌ فعالیت های خانه ادبیات افغانستان

خانه ادبیات افغانستان در سال 1382 در تهران با حضور جمعی از شاعران و نویسندگان جوان افغانستان تأسیس شد. هدف از تأسیس خانه ادبیات افغانستان آشنایی و تعامل بیشتر ادبیات افغانستان با ادبیات کشورهای فارسی‌زبان نظیر ایران و تاجیکستان بود که الحمدالله ما در این سال‌ها که حدود 10 سال از عمر خانه ادبیات می‌گذرد کارهای بسیار سودمندی را انجام داده‌ایم که من به جد می‌گویم که کارهایی که خانه ادبیات افغانستان در این سال‌ها انجام داده را حتی مسئولان فرهنگی وزارت فرهنگ در افغانستان نتوانسته‌اند انجام بدهند. ما شش دوره جشنواره ادبی «قند پارسی» را به صورت رقابتی در بین شاعران و نویسندگان جوان افغانستان برگزار کردیم و به نفرات برتر جوایزی دادیم. از شاعران و نویسندگان نامی افغانستان تقدیر کردیم؛ نظیر استاد محمدکاظم کاظمی، سیدابوطالب مظفری، پیشکسوت داستان‌نویسی افغانستان آقای رهنورد زریاب یا آقای دکتر محمدسرور مولایی، آقای محمدجواد خاوری و … در کنار آن دست به انتشار یکسری از کتاب‌های ادبی زدیم، غیر از آن کتاب‌هایی که مجموعه‌ای از شاعران افغانستان بود. مجموعه‌‌هایی را اختصاصی برای داستان افغانستان با عنوان «روایت» که شش شماره منتشر کردیم و با نگاه تخصصی به شعر افغانستان و کشورهای همسایه مجموعه‌هایی منتشر کردیم.

یک اتفاق عظیمی که دوستان ما به آن پرداختند و موفق شدند دو دوره آن را برگزار کنند جایزه ادبی نوروز بود که ما موفق شدیم در دو دوره برگزاری آن، برترین‌ داستان‌نویسان افغانستان را شناسایی کنیم و کتاب‌های آنان که توسط داوران معتبر افغانستانی معرفی شده بودند به جامعه ادبی افغانستان معرفی بکنیم. کارهای ریز و کوچک زیادی هم انجام دادیم. جلساتی داشتیم. هنوز هم ما پنجشنبه‌ها در حوزه هنری کلاس‌های ادبی برای شاعران و نویسندگان جوان افغانستان داریم.

چه کسانی به عنوان مربی در کلاس‌های پنجشنبه‌های حوزه هنری که خانه ادبیات افغانستان برگزار می‌کند حضور پیدا می‌کنند؟

البته خدمت شما عرض کنم این جلساتی که ما در حوزه هنری داریم اولین جلسه‌اش برمی‌گردد به سال 1373. تقریبا 20 سال است که جلسات ادبی افغانستان در حوزه هنری برگزار می‌شود. در این 20 سال مربیان زیادی در کنار بچه‌‌‌های افغانستان بوده‌اند. مثل آقای سیدمحمدضیاء قاسمی. آقای محمدحسین محمدی، آقای علی‌ یعقوبی و دوستان دیگر. اما در این زمان که مسئولیت خانه ادبیات افغانستان و مسئولیت دفتر شعر و قصه حوزه هنری بر عهده من است، ما فضای کلاس‌ها را به صورت جمعی اداره می‌کنیم. دو سه نفر از پیشکسوتان افغانستان مثل آقای محمدصادق دهقان، آقای محمدحسین فیاض، آقای علی مدد رضوانی و آقای عارف جعفری در کنار من هستند.

* نقد می کنیم تا اگر تندروی باشد بزرگترها آن را کمی نرم کنند

ما بر تناسب هر شعر، شعر را می‌گذاریم که نقد و بررسی آن توسط اعضا باشد که اگر تندروی هم باشد بزرگترها آن را کمی نرم بکنند تا شاعران با احساس خودباوری یا نویسندگان جوان داستان‌نویسی ما بتوانند حرفشان را بزنند و حرف منتقدان را هم بشنوند.

غیر از این در پنجشنبه‌های آخر هر ماه ما جلسه‌ای داریم که یک اثر مکتوب و چاپ شده شاعران افغانستان یا داستان‌نویس افغانستان را با حضور یک منتقد صاحب نام ایرانی و یک منتقد صاحب نام افغانستانی دعوت می‌کنیم که این کتاب را بررسی کند. البته ما پیشاپیش کتاب را در اختیار اعضا قرار می‌دهیم که با اثر آشنایی داشته باشند. ما در برنامه‌های نقد سعی می کنیم از منتقدین نام‌آور ایرانی مثل آقای علی محمد مؤدب، آقای اسماعیل امینی، آقای علی‌الله سلیمی در بخش داستان و … دوستان دیگری را از آنها استفاده کرده‌ایم که ما را در قسمت ارائه شعر و نقد و بررسی خوب این اثرها یاری رسانده‌‌اند.

آقای رجایی! قبل از شما چه کسانی مسئولیت خانه ادبیات افغانستان را به عهده داشته‌اند؟

خانه ادبیات افغانستان که تأسیس شد، در اولین دوره دبیر آن آقای سیدمحمدضیاء‌ قاسمی بود که دوستان با همفکری که با هم داشتند ایشان را به عنوان دبیرخانه انتخاب کردند و آقای قاسمی‌ هم به خاطر توانمندی‌های ذاتی ادبی و هنری که داشتند در 4 دوره جشنواره قند پارسی دبیر جشنواره هم بودند و بسیار زحمت کشیدند که جا دارد ما همین جا هم از این عزیز هنرمند تشکر کنیم. بعد از ایشان دبیری خانه ادبیات افغانستان به عهده داستان نویس مطرح افغانستان آقای محمدحسین محمدی افتاد که ایشان 4 سال -در دو دوره- مسئولیت دبیری خانه ادبیات افغانستان را داشتند؛ چون در قانون ما این آمده است که یک دبیر بعد از دو دوره نمی‌تواند دیگر خودش را کاندید بکند و انتخاب شود. بنابراین دوستان لطف کردند و من را به عنوان دبیر انتخاب کردند. الان من در خدمت دوستان هستم تا در آینده چه بشود.

من داستانی از شما می‌‌خواندم به نام «حق جو» در کتاب «رجل سیاسی» -که به کوشش آقای مخدومی گردآوری شده است-، در این داستان کوتاه احساس کردم انگار شما سابقه حضور در جنگ را دارید، چون از اصطلاحات جنگی هم استفاده کردید. این برداشت من درست است یا نه؟

این استنباط شما کاملا درست است. داستان را که من نوشتم بر اساس یک خاطره‌ای بود که اتفاق افتاده بود و من آن خاطره را با کمی تغییر دادن و با پرداختن خیال به آن و بعضی واژگان دیگر خواستم یک داستانی را طراحی کنم و بنویسم که آن داستان «حق‌جو» از کار درآمد و آن حق‌جو اسم حقیقی همان شخص بود که من بدون اینکه در اسم دخل و تصرفی صورت دهم همان اسم را آوردم. البته کمی تصوراتش را با خیال دست کاری کردم.

* دری همان فارسی است و فارسی همان دری

یک اصراری که شما در نوشته‌هایتان به خصوص در داستان کوتاه دارید استفاده از واژه‌های فارسی دری است؛ درست است؟

من خودم اعتقادم بر این نیست که فرق قائل شویم بین فارسی و دری. به نظر من دری همان فارسی است و فارسی همان دری است، اما به خاطر دور ماندن از هم، بعضی‌ها فکر می‌کنند که فارسی افغانستان دری است. من سعی می‌کنم که با گویش و لهجه‌ مردم افغانستان بیشتر با آن ارتباط برقرار کنم و بنویسم و مطمئن هستم در برخی از نوشته‌ها و مقاله‌ها که من با همین نوع گفتاری خودمان نوشته‌ام، بیشتر مورد پسند مخاطبان ایرانی هم قرار گرفته است.

آقای رجایی! من در همین داستان یک سری عبارات را می‌دیدم مثل «برابر شدن» و «فیر شدن» یا «از جاش خست». این لغت‌ها مثل دو تای اخیر شاید خواننده ایرانی متوجه کلام شما نشود. ای کاش اینها را در زیر نویس داستان‌هایتان معنی می‌کردید.

این که درست است؛ ولی اگر کلمه فیر شدن را ما ریشه‌یابی بکنیم فارسی اصیل ما نیست و از آن فایر انگلیسی شاید گرفته شده باشد (به معنی آتش گرفتن) ولی به خاطر استفاده زیاد در بین مردم افغانستان به گونه‌ای گرده‌برداری شده و تقریبا در بین گویش‌های مردم افغانستان هضم شده و فارسی شده. این را من در بعضی جاها پانویس می‌زنم و در بعضی جاها نزدم و این نزدن به این خاطر بوده که من دهن مخاطب خود را تنبل بار نیاورم. مخاطب من باید با زبان فارسی که امروز در افغانستان رایج است آشنایی پیدا کند و این باروری ذهنی در او ایجاد شود که بتواند کلمه‌هایی که در اینجا استفاده نمی شود ولی در افغانستان مورد استفاده است را آشنایی پیدا کنند و اگر در پاورقی بیاوریم مخاطب در جا می‌‌داند و دنبال جست‌وجوی واژه‌‌یابی نمی‌شود، من به این خاطر بعضی کارهای خودم را زیر نویس نکرده‌ام.

اخیراً در شهرستان پیشوا اختتامیه جشنواره «داستان رسول آفتاب» برگزار شد و شما با نوشتن داستان کوتاه «حق‌جو» جزو برنده‌ها بودید. این جشنواره با جشنوار‌ه‌های دیگر تفاوت‌هایی داشت. از جشنواره و آن تقدیرنامه که به شما تقدیم شد برایمان بیشتر بگویید.

حقیقتش من به عنوان این که مقام و رتبه بیاورم در آن جا شرکت نکرده بودم؛ هدف من از شرکت در این جشنواره یک تکلیف بود که باید شرکت می‌کردم و به خاطر این که این جشنواره عنوان بین‌المللی یافته بود، خواستم از همه افغانستان یا فرهنگیان افغانستان کسی در آن شرکت کرده باشد، به این خاطر شرکت کردم. این تفاوتی که شما گفتید کاملا محسوس بود و من با احترام به تفاوت‌هایی که در دو دوره گذشته این جشنواره دیده بودم شرکت کردم.

* آن اثر انگشت خانواده شهدا از خاطر من نخواهد رفت

ابتکار بسیار شایسته‌ای که توسط مسئولین محترم حماسه فرهنگی رسول آفتاب به عمل آمده بود و پای لوح تقدیر به برندگان یا برگزیدگان آمده بودند اثر انگشت خانواده شهدا را کار کرده بودند. در واقع فکر کنم همان اثر انگشت مهر تأییدی بود بر تمام آثاری که آنجا آمد. الان من اگر هیچ چیزی از جشنواره حماسه فرهنگی رسول آفتاب در چند سال گذشته در ذهنم نماند مطمئن باشید آن اثر انگشت خانواده شهدا از خاطر من نخواهد رفت و برای من با ارزش‌ترین یادگاری است که از دومین جشنواره رسول آفتاب گرفتم. چون من خودم معتقدم هر کسی که در ارتباط با شهدای اسلام کار کند بدون ثمر نخواهد ماند.

در سال‌هایی که من دارم برای شهدای ایران و افغانستان کاری کنم اثرات بسیار نیکی هم در این رابطه دیدم که خودم می‌دانم چه کار کردم. چرا که دیدم اتفاق مبارکی توسط مسئولین حماسه فرهنگی رسول آفتاب رخ داد و مطمئنا تاثیر این کار و برکت این کار متوجه ادبیات ما خواهد بود. کسانی که اعتقاد به این کار دارند ثمرات نیک آن را بیشتر خواهند دید.

یکی از کارهای نیکی که خود شما هم اشاره کردید پیدا کردن مهاجران افغانستان بوده در جنگ ایران که با خبر شدم به جاهای مختلفی از جمله ورامین هم آمده‌‌اید. از این هم یک شمه‌ای برای ما بگویید.

من تقریبا از سال 1386 به این طرف دنبال شهدای افغانستان دفاع مقدس بوده‌ام. شهدایی که تقریبا امروز از یاد رفته‌اند و مغفول مانده‌اند و هیچ دوستی یا هیچ جایی و هیچ مسئولی در این سال‌ها به آنها نپرداخته‌اند. شهدایی که به نظر من بسیار کارهای بزرگی کردند و کارهایی که امروز هر کدام آنها اگر درست تحقیق و تعریف شود، جای بازگویی حتی برای یک فیلم سینمایی دارد. مهم‌ترین چیزی که من در این ارتباط‌ها و تحقیق‌ها به آن رسیدم این بود که رزمندگان افغانستان دفاع مقدس هیچ گاه به خاطر این نرفتند که دنبال مقام باشند یا دنبال شهرت و پول باشند. انگیزه تمامی رزمندگان افغانستان در دفاع مقدس اطاعت از فرمایش و فرموده امام خمینی (ره) بوده که همه این ها بدون کوچک ترین سوءتعبیر به این اشاره می‌کنند و به دیگران گوشزد می‌کنند که برای ما ایران و افغانستان فرق نداشته کجا بجنگیم؛ برای ما مهم فرمایش حضرت امام بود .اگر در بین شهدا نگاه کنیم تنها در قطعه 53 بهشت زهرا 13 نفر از شهدای دفاع مقدس افغانستان خوابیده اند.

*شهیدی که یک شهر فامیل و آشنای اویند

در بین 114 شهید یک شهرستان یک شهید افغانستانی بسیار با افتخار و با عزت از او یاد می‌شود:

شهید رجب‌علی غلامی

شهید 18 ساله افغانستان است که در شهرستان بجستان دفن است و مورد احترام اهالی شهرستان بجستان.

با اینکه من در این چهار پنج سال جست‌وجو کردم یک آشنای افغانی یا از خانواده این شهید بزرگوار کسی را پیدا نکردم. ولی بر اثر ارتباط‌هایی که با شهرستان بجستان داشتم و خودم به آنجا رفتم این اعتقاد را پیدا کردم که شهید رجب غلامی به افتخار بزرگی دست یافته که الان یک شهرستان که بیشتر از 30 هزار نفر جمعیت دارد به همین اندازه دوست و خانواده و فامیل دارد و این افتخار برای همه ماست. اگر ما درست نگاه کنیم شهدا سرلوحه همه امور ما هستند و رفتند که ما راه را گم نکنیم.

 

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب

  • آخرین اخبار
  • گوناگون
ويژه نامه
تعداد شماره ها: 0
بجستان نیوز بجستان نیوز بجستان نیوز تابناك وب تابناك وب تابناك وب