امروز دوشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۶
۲۲:۰۰:۵۶ - سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۳
داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب
تلخ ترین لحظات عمر یک مادر
مادر علی هر روز با بهزیستی مشهد تماس می‌گیرد تا جویای حال پسرش باشد و روزها برای او به کندی می‌گذرد. او 11 سال پر اضطراب را گذرانده و حالا روزها را می‌شمارد تا نتیجه آزمایش اعلام شود.  به گزارش فرجام به نقل از جام جم، او پس از 11 سال توانسته پسری را پیدا […]

مادر علی هر روز با بهزیستی مشهد تماس می‌گیرد تا جویای حال پسرش باشد و روزها برای او به کندی می‌گذرد. او 11 سال پر اضطراب را گذرانده و حالا روزها را می‌شمارد تا نتیجه آزمایش اعلام شود.

تلخ ترین لحظات عمر یک مادر

 به گزارش فرجام به نقل از جام جم، او پس از 11 سال توانسته پسری را پیدا کند که شبیه علی است و منتظر است تا پزشکی قانونی با آزمایش «دی.ان.ای» نسبت آنها را مشخص کند.

 

زن جوان از سختی ها و چشم انتظاری یازده ساله اش گفت و این که امیدوار است این بار هم امیدش ناامید نشود.

 

درباره گم شدن علی بگویید.

روزهای پایان مرداد سال 82 بود که همراه شوهر و فرزندانم، اصفهان را به قصد زیارت بارگاه امام رضا(ع) ترک کردیم. چند روز آنجا بودیم تا این که روز بیست وهفتم مرداد وسایلمان را جمع کردیم تا به اصفهان برگردیم. چمدان ها را در حیاط گذاشتیم، اما نفهمیدیم چطور شد علی به خیابان رفت و ناپدید شد. بچه ها را صدا زدم که ناگهان متوجه شدیم خبری از علی نیست. سراسیمه به خیابان آمدیم و همه جا را گشتیم، اما خبری از پسرم نبود. زمانی که به سمت مسافرخانه بازگشتیم نگهبان آنجا مدعی شد دو زن را دیده که پسر خردسالی را همراه خود از مسافرخانه خارج کردند. با اطلاعاتی که تنها شاهد حادثه به ما داد به پلیس آگاهی مشهد رفتیم و ماموران عکس علی را از ما گرفتند. حتی آن زمان عکسش را در روزنامه های محلی چاپ کردیم تا شاید ردی از او پیدا شود. هشت ماه در این شهر ماندیم و همه جا را جستجو کردیم، اما تلاش هایمان بی نتیجه بود. آرام و قرار نداشتیم و نمی دانستیم علی کجاست، چه می خورد، کجا می خوابد. حالش چطور است؟

 

در این مدت هیچ سرنخی از او به دست نیاوردید؟

شب را به امید این که روز بعد از پسرم خبری شود، صبح می کردیم. صدای علی مدام در گوشم بود و دل نگرانش بودم. در این مدت افرادی با شماره تلفن هایمان تماس می گرفتند و برخی می گفتند بچه مان را در شهر های مختلف دیده اند و برخی نیز مدعی می شدند اگر پولی به آنها بپردازیم محل نگهداری پسرمان را می گویند، اما زمانی که گفته های آنها را بررسی می کردیم، همه دروغ بود. پس از هشت ماه زمانی که ردی از علی پیدا نکردیم و آخرین امیدهایمان قطع شد، تصمیم گرفتیم به خانه نزد دیگر فرزندانمان بازگردیم. دیگر امیدی برای یافتن وی نداشتیم، اما احساسی به من می گفت پسرت زنده است و ناامید نشو. همه می گفتند دیگر پسرت را نمی بینی و باید فراموشش کنی، اما من و شوهرم همچنان امید داشتیم که یک روز خبری از او به ما می رسد و این دلتنگی ها پایان می گیرد. هر روز به امید این که او را می بینم به زندگی ام ادامه می دادم.

 

در آن سال جسد کودکی که شبیه علی بود در مشهد پیدا شد، اما شما اصرار داشتید جسد متعلق به علی نیست. از کجا مطمئن بودید؟

زمانی که در جستجوی پسرم در شهرستان مشهد بودیم، کارآگاهان جنایی احتمال دادند پسرم کشته شده است. بنابراین چند آلبوم که تصاویر افراد کشته شده بدون هویت در آن بود را به من نشان دادند که در میان آن تصویر پسر خردسالی دیده می شد که جسد وی در نزدیکی مسافرخانه محل اقامت ما پیدا شده بود و به دلیل این که خانواده اش شناسایی نشد، بدون هویت دفن شده بود.

این کودک شباهت کمی به پسرم داشت. همه می گفتند این پسر شماست که کشته شده، اما با دیدن این عکس احساس مادرانه ام می گفت این جسد متعلق به فرزندم نیست و او زنده است. بنابراین قبول نکردم جسد متعلق به علی است. حسی به من می گفت باید صبر کنم. او زنده است و بزودی ملاقاتش می کنم. با این امید که یک روز او را می بینم به زندگی ام ادامه دادم. هر بار که زنگ خانه مان به صدا درمی آمد سراسیمه به خیابان می آمدم تا شاید خبری از علی برایم بیاورند، اما انگار دیدار فرزندم یک رویا شده بود. این 11 سال بسختی برای من و خانواده ام سپری شد.

 

حالا مطمئنید این پسر سیزده ساله، علی است؟

اوایل دی امسال روزنه ای از امید در دلمان روشن شد. زمانی که باخبر شدیم ردی از علی در شهرستان چابهار پیدا شده، بلافاصله به این شهر سفر کردیم.

زمانی که برای دیدن پسرم به اداره بهزیستی رفتم، او بسیار نحیف و آرام بود. علی به دیگر بچه هایم و شوهرم شباهت زیادی داشت. خواستم او را بغل کنم، غرق بوسه اش کنم و از این همه سال تنهایی برایش بگویم و ناگفته هایش را بشنوم که از من فرار می کرد و چشمانش را می دزدید. زمانی که گفتم 11سال پیش تو از من دور شدی. باورش نمی شد و غریبانه به من نگاه می کرد. از این که او را یافتم خیلی خوشحال بودم.

 

آیا آزمایش دی.ان.ای هویت پسرتان را تائید کرده است؟

آزمایش دی.ان.ای را انجام دادیم، اما تا سه ماه دیگر برای جوابش باید صبر کنم. نمی دانم جواب این آزمایش چیست. احساسم به من می گوید این پسر همان گمشده من است. عاجزانه از مسئولان پزشکی قانونی می خواهم تا این پروسه را به نتیجه برسانند. از رئیس سازمان پزشکی قانونی می خواهم که با دستور رسیدگی سریع به پرونده ما، به 11 سال چشم انتظاری یک مادر پایان دهد. علی در این مدتی که متوجه شده احتمال دارد والدینش باشیم، آرزو می کند نتیجه آزمایش دی.ان.ای مثبت باشد و همراه ما به خانه مان بازگردد.

 

اکنون تحقیقات برای شناسایی عامل اصلی این کودک ربایی ادامه دارد.

یادآور می شود اوایل دی امسال ماموران اداره آگاهی شهرستان چابهار با دریافت گزارش مردمی مطلع شدند زنی میانسال از پسر سیزده ساله ای نگهداری می کند که هیچ شباهتی به وی ندارد. در تحقیقات از آنها مشخص شد این دو نفر با هم نسبتی ندارند و زن میانسال، پسر نوجوان را شش سال پیش از مردی در شهرستان مشهد تحویل گرفته است. با کشف این سرنخ، روند رسیدگی به این پرونده وارد مرحله جدیدی شد و در ادامه تحقیقات کارآگاهان متوجه شدند مشخصات این کودک با پسر یک زوج اصفهانی که 11 سال پیش او را در شهرستان مشهد گم کرده اند، شباهت دارد. با ارسال پرونده قضایی به دادسرای عمومی و انقلاب مشهد، بازپرس دستور داد تا زوج اصفهانی و پسر نوجوان آزمایش دی.ان.ای را انجام دهند تا مشخص شود آنها با هم نسبتی دارند یا نه.

داغ کن - کلوب دات کام Balatarin اشتراک گذاری در فیس بوک تویت کردن این مطلب

  • آخرین اخبار
  • گوناگون
ويژه نامه
تعداد شماره ها: 0
بجستان نیوز بجستان نیوز بجستان نیوز تابناك وب تابناك وب تابناك وب